|
|
|
|
|
بالاخره ریزنقشترین صدابردار ایران هم متاهل شد! به عباس بهرامی عزیز هم تبریک میگم البته میدونستم که یکی دو ماه پیش نامزد کرده ولی هنوز خبرش داغه!! عباس جان ایشالله خوشبخت بشی... سلام ما رو به همه ی بچه های مرکز گرگان برسون. بهشون بگو خوش به حالشون چه آب و هوای خوبی داره مرکزتون... یاد جنگل ناهارخوران و آبشارش بخیر... انگار همین دیروز بودا... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت توسط همکلاسی های حمید
|
|
||
|
|
|
|
|
در سالروز شهادت امام صادق(ع) دو تن از شهدای گمنام در حیاط مرکزی دانشکده به خاک سپرده شدند. در این مراسم که بصورت زنده از چند شبکه پخش میشد چهره هایی همچون آقای پیکانی(پسرخاله) و ... بارها و بارها سوژه شدند. آقای مهندس ضرغامی هم با اشاره به فضای معنوی دانشکده پس از خاکسپاری شهدا خاطرنشان کرد که سن و سال این دو شهید یادآور علی اکبر امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل (ع) است و اثرات معنوی بسیاری برای دانشجویان دانشکده به همراه خواهند داشت. ایشان گفتند: جان ما فدای چادرهای شما خواهران عزیز... دوربینهای فضای مجازی کجایند که این صحنه ها را ببینند؟ چرا فقط آن چهار نفری که آمدند دور و بر صدا و سیما و شعار میدادند را دیدند؟ نکته جالب مکان مزار شهدای گمنام است که در بین محل برگزاری نمایشگاه ها و کنسرتهای جشنواره ی فیلم دانشجویی (زیر تندیس سابق جشنواره فیلم) و ... قرار دارد. امید است پس از گذشت مدتی اندک بر مزار پاک این شهدا گرد فراموشی و گذر زمان ننشیند و در آینده دقت خیلی بیشتری برای برگزاری فستیوالهایمان بر سر مزار شهدا داشته باشیم. در کل کار فرهنگی پسندیده ای بود که مدتها قبل انتظار انجام آنرا داشتیم... روحشان شاد و یادشان گرامی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت توسط همکلاسی های حمید
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقت قبل بود که شنیدم مهدی شفیعی هم متاهل شده مهدی قرار بود بیاد اصفهان ولی دقیقه ی نود نظرش عوض شد و رفت اراک. مهدی جان بهت تبریک میگیم و امیدوارم خوشبخت بشی. چند روز قبل از یزد هم خبر رسید که میثم نیکوکار هم بالاخره بله... آقا میثم از جمله بچه های مرموز دوره بود که کمتر کسی میدونست داداشش هم توی صداوسیما کار میکنه! البته برادر رضا یگانه هم توی صداوسیما سردبیرخبر هستن. حالا که صحبت برادرها شد یادم افتد که چندتا از برادرهای حسن حبیبی شمس هم همکار خودش هستند!! کیوان حسنی و امیر حسنی زنوز هم که پسرعمو بودند! خواهران محمدی هم که همیشه با هم بودند! خواهر خانم سارا شیرزاد هم که دوره ی پایین تر از ما بود! بردادر مهدی گلندی هم سال بالایی ما بود! ازخواهر برادرها هم که حامد اصغرنژاد و خواهرش معرف حضور بودند!! پسرعموی سیامک امرایی هم توی صداوسیماست! خواهران حسینی ارجمند هم که سال بالایی ما بودند!! برادرصابر جمالی هم که سال بالایی ما بود! (حالا دیگه همه می دونن که بچه های دانشکده طیف زیادی از خونواده هاشون توی صداوسیما هستن!!! البته خودم هم تاحالا بهش فکر نکرده بودما!!) به هر حال تقریبا همه ی بچه ها تجربه فشار دادن دست و کشیده شدن لپشون رو توسط میثم دارند... که به ایشون هم تبریک میگیم و امیدواریم زندگی شیرینی داشته باشند. خب به بهانه ی تبریک به دو تا شادومادمون یادی هم از اقوام محترم صداوسیما کردیم!! راستی یه مطلبی هم در مورد مجریهای سابق رادیو و تلویزیون می خواستم بنویسم که حتما در اسرع وقت روی سایت میگذارمش. همچنین به خاطر مشکلی که در هاستینگ عکسهای وبلاگ پیش اومده عذرخواهی میکنم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت توسط همکلاسی های حمید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام حسین جان سلام به همه بچه ها مخصوصا اونهایی که کامنت به اسم خودشون میگذارند مثلا سعید احمدی. حسن قاسمی. ابراهیم صالحی و ... حق باشماست اما واقعا زمان کمی برای انجام همه کارهام دارم و وقت آزاد زیادی ندارم. حتی توی مرکز اصفهان خیلی کم بهنام آقاجانی و سعیدلکی و خانم مهری فرهی و زهرا یوسفی نژاد و حتی سعید مهدوی و جلال مختاری رو میبینم. اصلا طوری شده که باید یه کاری باهم دیگه داشته باشیم یا بخواهیم توطئه ای بکنیم تا همدیگه رو ببینیم!! البته بعضی وقتها که صحبت میشه یاد گذشته ها رو می کنیم... اما از همه ی اینها که بگذریم چند روز پیش محمدنیک اقبال هم به جمع بچه های مرکز اصفهان پیوست من وقتی دیدمش فقط گفتم خدا بهمون رحم کنه از هفته دیگه کلی نمایشگاه کتاب و فروشگاه و ... با شراکت حامد اصغرنژاد و عبدالرضا حسینی احتمالا توی مرکزمون راه میافته و بعدش بوووووووم قهروآشتی!! بعد از ازدواج من و خانم رادمنش و آقای نجفی با خانم صابری و فکر میکنم ازدواج حسن حبیبی شمس خبر خاص دیگه ای از بچه ها نداشتم البته دومین کوچولوی دوره مون هم به دنیا اومده که به مامان باباش تبریک میگم. ولی خدایی خودتون انصاف بدید بعضی وقتها آرزو می کنم شبانه روز بیشتراز ۲۴ ساعت باشه تا بتونم بعضی از کارهام رو تموم کنم... خیلی دوست داشتم خرداد ماه گذشته که سالگرد حمید خلوصی بود براش حتی یه مراسم مختصر می گرفتیم اما وقتی نتایج نظرسنجی رو میبینم و یاد روزهایی می افتم که یه تعداد از دوستانمون با سفر معنوی حج همه چیز رو به هیچ چیز فروختن خیلی ناراحت میشم. درسته همه با هم دوستیم اما کاش خیلی زود همه چیز رو فراموش نکنیم... "نماز روزه هاتون قبول. سر سفره های قشنگ افطارتون برای همه و برای من و خانم رادمنش هم دعا کنید" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت توسط همکلاسی های حمید
|
|
||
|
|
|
|
|
یه ماه پیش: سلام حسین جان کم کم وبلاگت داره عوض میشه همش شده آمار ازدواج و دادن پیام تبریک بچه ها. یه مطلب جدید یه چیز تازه برامون بنویس!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت توسط همکلاسی های حمید
|
|
||